اين روزها هم چيز بوي تازگي دارد:)
روي جلد كتاب عكس دختري ست كه شادي در چهره اش موج مي زند. دلم ميخواهد بدانم كجاست؟چكار ميكند؟هنوز هم مي خندد؟
تنهاست يا نه؟
نه آدمي كه اين چنين مي تواند بخندد نمي تواند تنها باشد...
دلم مي خواهد جاي او باشم؟
بگمانم همين دختر منزوي تنها را بيشتر دوست دارم!
دلم تنگ است؟
فقط كمي
من همه چيز دارم نه؟
شايد
به هر چه مي خواستم رسيدم ديگر نه؟
نمي دانم
هميشه دلم ميخواست روزي برسد كه راحت لم بدهم بدون هيچ فكر و خيال مضاعفي و كتاب بخوانم
پس چرا نمي رسد آن روز؟؟
تنهاست يا نه؟
نه آدمي كه اين چنين مي تواند بخندد نمي تواند تنها باشد...
دلم مي خواهد جاي او باشم؟
بگمانم همين دختر منزوي تنها را بيشتر دوست دارم!
دلم تنگ است؟
فقط كمي
من همه چيز دارم نه؟
شايد
به هر چه مي خواستم رسيدم ديگر نه؟
نمي دانم
هميشه دلم ميخواست روزي برسد كه راحت لم بدهم بدون هيچ فكر و خيال مضاعفي و كتاب بخوانم
پس چرا نمي رسد آن روز؟؟